قهرمان ميرزا عين السلطنه

3302

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

مشروطه‌خواه بيغرض عادل تعظيم مىكنيم ، اما به نوكر سپهدار كه سر تا پا غرض است و خيال تصاحب املاك ما را دارد سر فرود نمىآوريم . با قانون يا بىقانون . نوكر و مباشر ديگرى را بر ما حاكم نكنيد . حالا كه او را نمىتوانيد عزل كنيد مىتوانيد قبالهء املاك ما را تقديم و ما را احضار فرمائيد . صدمهء خرگوش چهارشنبه 22 - هوا آفتاب و گرم بود . برفها آب [ مىشود ] از حالا نمىدانم تا كى تمام آبها گل‌آلود است و خيلى بد . بواسطهء آن برف زياد خرگوش تمام درختها را پوست كنده و تمام را ضايع نموده هرقدر هم مىزنيم باز چاره نمىشود . مشهدى صدر اللّه بايد پريروز يا ديروز رسيده باشد . خان محمد بيك گرمارودى هم اين دو روزه خواهد رفت . افراسياب خان كاغذى در جواب آن كاغذ تند من نوشته بود خيلىخيلى مؤدبانه و معقولانه كه هيچ طرف مشابهت با ساير مرقوماتش نبود . معلوم شد آن كاغذ ادبش كرده است و آدم شده . ناچار باز پنج تومان دادم برد حالا چهل هشت تومان براى يك نفر سرباز پول گرفته . بچه و ترياك زيادى عصر هوا خوب بود تا جيرين ده پياده رفتم . سيد مهدى پسر سه ساله‌اش كه خيلى خاطر تعلق بود مرده و معلوم شد مادرش ترياك داده كه رفع سرماخوردگى شود نفهميده زيادى داده و كار طفل را ساخته است . مثل ابو النصر پسر آقاى عماد السلطنه . تقى را ورك فرستادم غله آنجا را بين رعيت تقسيم كند كه از گرسنگى « الجوع » داشتند . كرباس‌بافى الموت چهار عدد چادر شب داده بودم حاجى خانم و تاجى خواهرش درست كنند از نخ فرنگى و از روى تختهء شطرنج كه همراه بود تمام كرده بودند ، خيلى خوب شده . در الموت كرباس‌بافى ، جاجيم‌بافى را خوب مىكنند ، فقط در گرمارود هم چند خانه قالى مىبافند اما تعريف ندارد . كدبانوى الموتى يك خانم كدبانوى الموت بايد همه‌چيز بداند . زنهاى شهرى به درد اينجا نمىخورد . اگر كارهاى ذيل را نداند به درد آن شوهر نمىخورد و بايد تجديد فراش كند يا با فلاكت